این روزا کیف مصطفی و زنشهاینقدر که از شکستن منخوشحالناز بهمخوردن همچیاینقدر که بهم تیکه میندازناینقدر که حال داغون منو که رفته بودمحالم عوض بشه رو بدترش کردنگاهی اوقات فکر میکنم خدایا مگه من چیکار کردممگه من چه گناهی کردمباور کن از همه بنده هات سالمتر بودمباورکن هیچکس مث من پایبند اینچیزا نبودخدایا من خیلی حالم گرفتس ها، میبینی منو؟منو بغلم کنمن واقعا تنهام منو ببر پیش خودتمن دیگه این دنیارو دوس ندارمهیچ تعلق خاطری هم بهش ندارمشبا خوابم نمیبرهروزا توی افکارم غرقم و ب خودم میام و میبینم ساعتها گذشته و من خیره به یه موی روی فرشم+ منو ببینی نمیشناسیم لاغر شدمریش گذاشتمپیر شدم....+بي قرار توام ودر دل تنگم گله هاستآه بي تاب شدن عادت کم حوصله هاستبا چراغي همه جا گشتم وگشتم در شهرهيچ کس هيچ کس اينجا به تو مانند نشدهر کسي در دل من جاي خودش را داردجانشين تو در اين سينه خداوند نشد
برچسب:
نویسنده: نیکان کریمیان
تاريخ: پنجشنبه
2 تير
1401 ساعت: 12:11